تبلیغات
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد ... - وصیّت‌نامه شهید سیّد حسین علم‌الهدی
"Be Happy, But Never Satisfied." ― Bruce Lee
تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
نویسنده : سیّد مرتضی
    http://www.saelin18.com/wp-content/uploads/2013/01/3.jpg

به نام خدا

من در سنگر هستم. دراین خانه محقّر. در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت، در این سرد و گرم، سردی زمستان و گرمای خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش. سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین، کوچکی قبر و عظمت آسمان.

امشب پاس دارم. ساعت 1:39 چه شب باشکوهی! چه شب باشکوهی است! من به یاد انس علی ابن ابیطالب با تاریکی شب و تنهایی او میافتم. او با این آسمان پرستاره سخن می‌گفت. سر در چاه نخلستان می‌کرد و می‌گریست. در همین تاریکی شب علی برمی‌خاست و به نخلستان می‌رفت. فاطمه وضو می‌گرفت، پیامبر به سجده می‌رفت و حسن و حسین به عبادت می‌پرداختند. این خانه کوچک است، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونیهای بر هم تکیه داده شده پر از حرف است، فریاد است، غوغاست. ... صدای پر محبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش‌زبانی منصور؛ بغض گلویم را گرفته، قطرات اشکم هدیه‌تان باد. تنهایی عمیقترین لحظات زندگی یک انسان است.

خدایا این خانه‌کوچک را برای من مبارک گردان؛ در این چند روز با خاک انس گرفته‌ام، بوی خاک گرفته‌ام. حال می‌فهمم که علی ابن ابیطالب چگونه می‌فرماید: سجده‌های نماز، حرکت اوّل خم شدن روی مهر، این معنا را می‌دهد که خاک بوده‌ایم، حرکت دوّم این معنا را دارد که از خاک برخاسته‌ایم، متولّد شدیم. حرکت سوّم رفتن دوباره به خاک به این معناست که دوباره به خاک برمی‌گردیم، مرگ و حرکت چهارم به این معناست که دوباره زنده می‌شویم. حیات قیامت.

امّا در این سنگر همیشه در کنار این خاکیم و خاک پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن می‌گوییم. راستی چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد شعار زندگی کنم. باشد تا این دل پرهیجان و تپش را آرامش دهد. و بعد با این برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

آیات جهاد را، شهادت، تقوی، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل صالح. ... همه را پیدا کنم و سنگر کلاس درسم باشد و میعادگاه ملاقتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد. سنگرم خانه امیدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بیشتر قرآن خواهم خواند.

در این خانه کوچک که انتخاب کردم، روزها لحظات به گونه‌ای می‌گذرد و شبها به گونه‌ای دیگر، روزها در تنهایی با خود سخن می‌گویم و با دوستانم، در جمع در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکر ذوالفقار می‌افتم؛ به فکر دست ابوذر میافتم و دست پر توان او. ... خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیک بگردان. گاهی این تصوّر غلط به ذهنم میاید که در یک تکرار به سر می‌برم. یکنواختی و عادت را احساس میکنم.

امّا زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پرتپش است؛ یک دل خاکی است در زمین خدا، در متن پاکی نمی‌تواند تکرار پذیر باشد؛ زیراکه لحظاتی با خدا سخن میگویم و ساعاتی را با شهدا و زمانی به خود می‌اندیشم و زمانی به خمینی روح خدا و به فضای پر غوغای راهپیمایی‌ها و زمانی لحظه‌ای هم.. . آری. .. تنهایی موهبتی است الهی و در تنهایی می‌توان به خدا رسید.

روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‌های آنها می‌افتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و .... آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه می‌توانیم به آنها نزدیک شویم. در این اندیشه‌ام که قرآن درباره یاران پیامبر سخن میگوید:

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلیَ الْکُفّارِ ...





شهید علم الهدی



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته‌ها , دینی , سیاسی , نظامی , وصیّت‌نامه شهید ,
آخرین مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید