تبلیغات
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد ... - امام نقی (ع) در کلام رهبر معظم انقلاب
"Be Happy, But Never Satisfied." ― Bruce Lee
تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1391
نویسنده : سیّد مرتضی

امام نقی (ع) در کلام رهبرمعظم انقلاب

شیعه در دوران حضرت نقی و حضرت عسكرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا كرد؛ قوى‌تر شد.

 

امام نقی (ع) چهل‌ودو سال عمر كردند كه بیست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‌كردند. سامرا در واقع مثل یك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان كه از سمرقند و از همین منطقه‌ى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد - اختلاف پیدا كردند.

در همین شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام  (علیه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسیله‌ى آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامه‌نگارى و ... - برساند. این شبكه‌هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را كه مؤمن به این مكتب هستند، زیادتر كنند.

امام نقی همه‌ى این كارها را در زیر برق شمشیر تیز و خون‌ریز همان شش خلیفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حدیث معروفى درباره‌ى وفات حضرت نقی علیه‌السّلام هست كه از عبارت آن معلوم مى‌شود كه عده‌ى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌ى‌شان را تارومار مى‌كرد؛ اما این عده چون شبكه‌ى قوى‌یى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پیدا كند.

در زمان امام نقی شیعه قدرت گرفت. شیعه در دوران حضرت نقی و حضرت عسكرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا كرد؛ قوى‌تر شد.

معلمی كه شاگرد شد.

حدیثى درباره‌ى كودكى حضرت نقی است، كه نمى‌دانم شنیده‌اید یا نه؛ وقتى معتصم در سال ۲۱۸ هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت نقی كه در آن زمان شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدینه ماند. پس از آن‌كه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو كرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، على‌بن‌محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناك است؛ ما باید به فكرش باشیم. معتصم شخصى را كه از نزدیكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدینه برود و در آن‌جا كسى را كه دشمن اهل‌بیت است پیدا كند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

این شخص از بغداد به مدینه آمد و یكى از علماى مدینه را به نام «الجنیدى»، كه جزو مخالف‌ترین و دشمن‌ترینِ مردم با اهل‌بیت علیهم‌السّلام بود - در مدینه از این قبیل علما آن‌وقت بودند - براى این كار پیدا كرد و به او گفت من مأموریت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ این بچه كنم، تا نگذارى هیچ‌كس با او رفت و آمد كند و او را آن‌طور كه ما مى‌خواهیم، تربیت كن. اسم این شخص - الجنیدى - در تاریخ ثبت است. حضرت نقی هم - همان‌طور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مى‌توانست در مقابل آن مقاومت كند.


بعد از چند وقت یكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچه‌یى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یك مسأله از ادب براى او بیان مى‌كنم، او باب‌هایى از ادب را براى من بیان مى‌كند كه من استفاده مى‌كنم! این‌ها كجا درس خوانده‌اند؟! گاهى به او، وقتى مى‌خواهد وارد حجره شود، مى‌گویم یك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مى‌خواسته اذیت كند - مى‌پرسد چه سوره‌یى بخوانم. من به او گفتم سوره‌ى بزرگى؛ مثلاً سوره‌ى آل‌عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! این‌ها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟!

ارتباط این كودك - كه على‌الظاهر كودك است، اما ولى‌اللَّه است؛ «وآتیناه الحكم صبیّا» با این استاد مدتى ادامه پیدا كرد و استاد شد یكى از شیعیان مخلص اهل‌بیت!




موضوعات مرتبط: آموزشی , دینی ,
آخرین مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید